خرید بک لینک
انگار سهل گیر شده ام..در چند سالِ اخیر،خیلی تلاش کرده بودم که سر سخت،جدی و باورپذیر شوم اما احساس می کنم تیزی هایم در حالِ ساییده شدن است. این خوب است یا نه باید نتیجه را دید..! در اکثرِ اوقات،به این نتیجه رسیده ام که سرسختی و پایداری بیشتر پاسخ می دهد تا تحتِ تأثیرِ هر چیز قرارگرفتن و نرمی. دیشب،تلفن همراهم خاموش بود؛الآن اما روشن. می خواهم بگویم اگر همچنان سرسختی می کردم دستِ کَم سه روز

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

ترس هایت،یک روز،..یک روز که غرقِ شادی و هیاهو هستی،صدای قَهقَهه ات در هوا موج ساخته و طنین انداز شده،بی سر و صدا می آیند و در جایی نزدیک به تو،می نشیند و در حالی که لبخندِ زهرآلودی به تو می زند،خیره نگاهت می کند. می دانی! این جور وقت ها بدنت یخ می کند،قلبت آن قدر نامنظم در سینه ات بالا و پایین می پرد که یارایِ آرام کردن و فرونشاندنِ بی قراری و اضطرابش را نداری. آشفتگی در سراسرِ وجودت دور م

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

می گویند: "زندگی،در نهایت بر همه چیز پیروز می شود."،حِس می کنم که در حالِ مشمولِ این قانونِ نانوشته ی اجباری،شدن هستم. این روزها شادترم،می خندم..بعد از هر گریه،مدت زمانِ گریه هایم کوتاه شده است (بهتر است در موردِ عمق و کیفیت شان،فعلاً حرفی نگویم)،عزاداری هایم در کُل به دو الی سه روز نمی رسد،شاید هم این فقط برای بخشی از حالِ حاضرِ من است و من با توجه به شناختی که از خود دارم می دانم که اگر

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

روز نوشت های یک خانمِ سی و دو ساله را مطالعه می کردم. می دانستم که آدم های بدبخت تر از من وجود دارند یا شاید نزدیک به بدبختی ها،ناکامی ها و تیره روزی هایم. می توان دل خوش کرد که من کم انتظارتر و کم چشم دارتر از پیش شده ام و حالا بیش تر از پیش درک کرده ام که من،خوشبختم. فیلم می بینم،فیلمِ The Accountant و در این دقایق اش در موردِ کودکانِ اُتیسم یا اوتیسم صحبت می کند (اوتیسم یا همان درخودما

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

همانا نگاشته های تان را مرور کنید که این کاری ست بَس نیکو. مردمان وقتی نتوانند نگاشته تان را بخوانند بی خیال گشته و از شما روی گردان می شوند و باز هم شما می مانید و حوض تان. این چند روز آن قدر درد،ضعف و کم توانی داشتم که نه می توانستم به بامداد بیداری هایم ادامه دهم و نه بنویسم. استراحت کردم اما چه استراحتی! یه وَری،عاجزانه و طاقت طاق کن. اورمزد برای تان نخواهد این چنین درد و مرضی را.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

چه ها شد و نشد بماند..بعد که کمی آرام تر شدم از پنج شنبه ای که گذشت و روز بعدش حتی،می نویسم. یک یادداشت در پاپِ تلفن همراهم نوشته ام که یادم نرود یک وقت. یادم نمی رود،امیدوارم. زهردار و تلخ است جای خالی عضوی،فکر کن..عضوِ پیکرت باشد. دندانم را حتی نشانم نداد آن دکترِ بی احساس. شاید نمی دانست چه سان،مشتاقِ دیدنِ حتی عفونت کرده ی دندانمم. حس می کنم نیست و می گویند عادی می شود. عادی می شود یعن

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

"ازدواج"! این موجودِ شبیه به آدمیزادِ بَدبو. می گوییم که ازدواج نکردن خیلی بهتر از ازدواج کردنِ ناخوشایند است اما در واقعیتِ زندگی خیلی از این بهتر گفتن های ما،کاربردی نیست. من هم سال ها پیش زبان به سرزنش و ملامتِ دختران و پسرانی می چرخاندم که به انواعِ ازدواجِ ناخوشایند و نادُرُست تن می دادند..آن روزها فکر می کردم آدمی توانِ برطرف کردنِ هر دشواری و نادرستی ای را دارد اما «این گونه نیست»!

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

کارایی مغزم پایین اومده؟..یا خسته ام؟..یا سوءِ تغذیه دارم؟..کدوم؟ می دونی نباید آدم از خودش سؤالاییُ بپرسه که خودش پاسخ شونُ داره..چون این پرسشا باعث می شه دیگه نتونی عادی ادامه بِدی. وقتی میپرسیُ بی اون که بخوای مغز و قلبت پاسخُ مخابره می کنه تنها راهی که برات می مونه تسلیم شدنه. بعدش،.. ممممم،باید بدونی سرِ آدم چی می آد. بیدارم،می خواستم سریال و برنامه هاییُ ببینم که این ساعت پخش می شدن

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

حال عجیب. شاید بی داستان ترین واژه ی دمِ دستی،واژه ی «عجیب» باشه. همیشه نمی شه واژه ی مناسب پیدا کرد. انتظار نداشته باش امشب یا بهتر بگم امروز صبح (سرمُ بالا آوردم،به ساعت نگاه کردم،داره ساعتِ پنج و چهل و چهارِ بامدادُ نشون می ده) از واژه ها و عباراتِ به جا و دُرُستی استفاده کنم. هر کَس،زمانی که ناراحته این حقُّ داره که راحت تر از همیشه حرف بزنه..شایدم نامفهوم تر از همیشه. یه عذابی افتاد ب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

اول شهریور؛سه و پنجاه و سه بامدادِ چهارشنبه است. از دو الی سه روز پیش درگیر یافتن رنگ موی مناسب،دلخواه،شدنی و خاص هستم اما خدا را شاهد می گیرم که همین الآن هم راضی به آن چه مثلاً تصمیمی پایانی اَم هست،نشده ام. خدا نکند که من بخواهم یک تصمیم،آن هم راجع به خودم،اتخاذ کنم.. چه قلبی از من دردها می گیرد و چه افکاری از من پریشان می شود..! تلویزیون روشن است دارم برنامه ی "خندوانه" را گوش می دهم..

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:53

صفحه بندی